سلام عروسی آناکارینا هم شد برای رفتن به عروسی اش کمی مشکل داشتم چون راه طولانی را باید طی می کردم اما به هر حال رفتم اما دیگر سوزان را همراه خودم نمی برم چون حالم رو گرفت از بس گفت بریم بریم که آبروم رو برد .
حالا هم در یک مرخصی طولانی هستم و به این فکر می کنم که آینده من چه است آیا باید تنها بمانم .
پنجشنبه 26 مرداد1385 |
سلام برای کارم دچار یک مشکل مسخره شدم اونهم مدرکم است که فوق لیسانس نیستم می دونم اینجا به توانایی اهمیتی نمیدهند ریسم یا آدم ترسویی و نا آگاهی است یا فقط از روی ... می گوید ماشما را قبول داریم اما دنبال کسی دیگر است و مرا سر کار گذاشته باید فکر جدیدی بکنم . اگر کسی وبلاگم را می خواند لطفا کمکم کند .عروسی دوستم هفته دیگر است
سه شنبه 17 مرداد1385 |
سلام به همه دوستانی که وبلاگم رو می خونن
امروز د رمرخصی هستم برای همین فرصت کردم که بیایم و وبلاگم رو بنویسم تا کمی سبک شوم .
مدتی است موضوع شغل اینده و استخدامم مرا مشغول خود کرده گاهی اوضاع خیلی خوب است ولی گاهی زیاد دلچسب نیست اما می خواهم بگویم برایم دعا کنید دوستان خوبم