جراحی بینی ام باعث شد که ۵ ماه از ورزش دور بمانم و حالا برای کلاسهای ناجی غریق اماده نیستم پس انصراف دادم وای چه روزی بود از خودم شرمنده ام .
گاهی احساسسی از نادانی و ناتوانی در من انقدر رشد می کند که می توانم خود را کوچکتر از دیگران ببینم و از ازادی و توانی در برابرم می رقصد تنها و تنها سایه اش را ببینم و انچه را دوست دارم باید در صندوقچه حسرت جای دهم اه که می خواهم ان را بشکنم، تمام سعی ام برای تغییر دنیای سیاهی که در برابرم رشد می کند انجام می دهم اما زنجیرها نمی گذارند . می خواهم پرواز کنم و احسا س کنم ابرهای لطیف را مانند قطرهای در اعماق اقیانوس باشم
قاصدک را ندا می دهم تا براینم از آنچه نمی توانم ببینم برایم بگوید اما ایا خواهم توانست روزی پرواز کنم و دستانم دستانم باد را حس کند و چشمانم شکوه زیبایی را ببیند دیگر نمی خواهم برای انچه از من می گیرند اشک بریزم می دانم که تنها باید پاهایم را از زمین بردارم تا راه خود را بیابم و می توانم می توانم؟ با خود تکرار خواهم کرد روزها و روزها که خواهم توانست و دنیای جادویی خود را خواهم یافت .

