پرواز کن و چشمانت را باز نگاه دار تا ابرها را ببینی و انوار خورشید را که میان آنها می رقصند . به قطره هایی خیره شو که می خواهند خود را رها کنند در قطره قطره ها رقصند های هست که آرام نمی نشیند تا آن زمان که به یا به دریا تبدیل شود یا در آغوش خاک آرام گیرد می دانم خوب می دانی چه کسی قطره ها را به رقص می گیرد پس نگاه کن شاید روزهایی را به یادت آوردکه تو قاصدک بودی و من منتظر در قطره ها خیره به دورها

