تبليغاتX
یاداشت های brida
سارا می خواهد قاصد را فراموش کنم ‌‌؛ و پنجره اتاقم را برای قاصدک دیگر باز نگاه دارم آه آه سخت است تمام خاطرات را در گوشه ای گذاردن و حرکت دوباره با آنکه می دانم هنوز او قاصدک من است .

سارا می خواهد که برخیزم و دوباره شروع کنم اما من می دانم که می توانم ولی ولی هنوز برای بازگشتش امید دارم .



سه شنبه 17 دی1387 |

هر پگاه در مسیری گام بر می دارم که قاصدک پرواز می کند احساسش می کنم اما هنوز او را ندیدم.

سرگذشت من و قاصدک روزهای شاد هم داشت زمانهایی که با هم در کنار پنجره می نشستیم به رویای آسمان و ابرها می رفتیم و انگاه که به زمین باز می گشتیم سرمست از ستاره ها بودیم .

حالا جز افسوس آمدنش چیزی ندارم و نمی دانم آیا او هم دلتنگ این لحضه ها هست یا شاید پنجره ای یافته ‌اما من فرصت نیافتم تا بگویم ...............

و تنها افسوس برایم باقی ماند.



دوشنبه 16 دی1387 |
کریستمس مبارک

 



چهارشنبه 11 دی1387 |
ديشب در آشوب تاريكي صداهايي كه مي خواندند، ترسيدم ولي باز خوابيدم خسته شدم و دعا كردم كه هر چه زودتر خورشيد قصد آمدن كند تا آنها بروند ديشب تنها مي خواندند .

زمانی تمام این دلواپسی را برای قاصدکی می گفتم و انوار آرامش بخش او بود که من را دربر می گرفت تا شبی را آسوده در رویاهای صورتی پرواز كنم و سايه ها مي رفتند .

حالا انها مي دانند قاصدك رفته و با شادي از تنهايي من دوباره بازگشتند و من غمگينم.



سه شنبه 10 دی1387 |
Blog Skin