تبليغاتX
یاداشت های brida

 
 
 

 

پروانه آبی من شکوه بالهایت در ظرافت نگاه من دیگر رنگ نمی گیرد  نیرو نمی گیرد  تو فسرده جای دیگری

تو را با تمام احساس شورانگیز ی که در من بار دگر بیدار کردی در سرآغاز فصل رنگین تو و تنهایی من در اتمام رویاهای صورتیم با نهایت عشق رها می کنم  



چهارشنبه 31 تیر1388 |
 

چرا دوباره پشت پنجره اتاقم قاصدک نشسته من که آرزوی پروانه آبی را دارم



چهارشنبه 31 تیر1388 |

 
 
 

 



سه شنبه 30 تیر1388 |

 
 
 

 

مهران تو فقط قصه های منو خوندی نه همه اونها رو



سه شنبه 30 تیر1388 |

 
 
 

تو اکنون ز عشقم گریزانی

غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چو   حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا

تو مرگ دلم را ببین  و برو

چو طوفان سختی ز شاخه غم

گل هستی ام را بچین و برو

که من هستم ان تک درختی که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته



سه شنبه 30 تیر1388 |

 
 
 

آهای تمام ادمهایی که می یاین اینجا منو می خونین نظر بدین حتی تویی که نوشته هاتو نابود کردی واسه اون

 خیلی خوبه     رشد وفاداری

اما

وقتی تنهایی به کی فکر می کنی اون موقع وجدانت خفت می کنه؟ اون موقع دلت تنگ میشه؟ او موقع .....

کسی حق نداره به من بگه عشقم پوچ بوده حتی تو سارا

 



دوشنبه 29 تیر1388 |

 




ادامه مطلب
دوشنبه 29 تیر1388 |

 
 
 

هیچ گلدونی گل خودشو بدون خاک نمی ذاره تو چرا ؟

 



دوشنبه 29 تیر1388 |

 
 
 

 جنگیدن   تحمل   یک مبارزه    تنها  من تنها  قوی ام   می توانم   



جمعه 26 تیر1388 |
 

شاید دگر لبخند را مهمان نکنم . یک تصمیم در زمان دیدار با مرگ



یکشنبه 21 تیر1388 |
 

 قلبم در تلاطم عشق و نفرت خواهان تهی بودن است



جمعه 19 تیر1388 |
 

                    فرشته کوچک برای دنیا فریاد زد .

 



پنجشنبه 18 تیر1388 |

تاریکی

 
 
 

جدا از رویا و پیوستن دوباره به تاریکی .من در نهایت اندوه خود سایه های رفته را باز می خوانم



چهارشنبه 17 تیر1388 |
 

من نمي دانم آرام يابم يا آرزوي مرگ داشته باشم .  اه خداي من صداي تنهايم را مي شنوي؟ تهي از خودم هستم . ارزوي پرواز و گسيختن از راه مشق شده

چه دردناك است مي داني پدر هست اما حسرت يك لحظه همراهي او بدون ...

من بي تاب يك روز با او فراي هر چه او قانون مي داند سخن گويم . آه اينها تنها آرزوي نوشته شده ام است .

 

 

 



یکشنبه 7 تیر1388 |
 

خانه من جايي است كه انچه مي خواهم به شكلي مي خواهم ترسيم گردد و با كساني كه دوستشان دارم رنگ گيرد .

خانه من رو به طلوعي است كه پروانه آبي در ان پرواز مي كند و ماه است كه شب هاي زيبا را به تصوير مي كشد آه نم نم بارانش روي پوستم ترانه مي خواند و من رقصنده اين خانه ام

 

 



سه شنبه 2 تیر1388 |
Blog Skin