تبليغاتX
یاداشت های brida

تنها

 
 
 

تنهایی ارزوی من نبود اما تنهایی من را بلعید دیگر نگذاشت از ان بیرون بیایم در این دنج تاریک خود گوشه ای نوری دیدم که مانند باریکه ای بر من تابید به گمانم حقیقی بود .و من نیروی باز مانده از شادی دیروز قاصدک  را در خود افزون کردم از تنهایی سری به باریکه نور زدم   

آه زیبا بود    زیبا

دنیا را با آن رنگ دیگر زدم اما  آشوب هم بود 

 تنهایی گاهی بر سرم فریاد می کشید که باز گرد

برایم خواند صدایم زد

 هنوز  دستانم باریکه نور را احساس نکرده بود که بدانم هست اما  اما دلبستم و باور کردم

باور کردم که دنیای خاکستری ام با آن تابان خواهد شد ...

باور کردم که ان باریکه نور بر من می تابد و من چه بی تاب گرمای ان بودم

یاد فریاد تنهایی که به من می گفت آسمانت همیشه همین رنگ است به من برگرد

حالا باریکه نوری نیست و

این رنگ به خاموشی خود نزدیک است



جمعه 30 مرداد1388 |
 

 تو مثل اونی؟ به نظرت من کدوم یکی از اونها هستم؟

 

 

من هم مثل اونم تو کدوم یکی از اونها هستی؟



چهارشنبه 28 مرداد1388 |

 
 
 

امروز این آه یک بغض مخفی است فردا را نمی دانم

 

 



چهارشنبه 28 مرداد1388 |

ماه من

 
 
 

          ۲۴ خرداد رو یادت می یاد من خاموش با نفس های بلند جوابتو  میدادم

 

         امشب ماه برایم خواند و من در افسون نوای آن پرواز را تجربه کرد



شنبه 24 مرداد1388 |

 
 


برام متاسف نباش وقتی خدا تاس منو انداخت قلبش به سردی یخ بود



شنبه 24 مرداد1388 |
 

تولدت مبارک قاصدک صورتی

 

 



پنجشنبه 22 مرداد1388 |

 
 
 

چو عاشق میشدم گفتم              ربودم گوهر مقصود

  ندانستم که این دریا             چه موج خوش فشان دارد



پنجشنبه 22 مرداد1388 |

 
 
 

تو نمی دونی من تو چه وضعیم

وقتی  مجبورم به زور لبخند بزنم وقتی فریادمو تو گلوم خفه می کنم و اشکامو برای بالشتم هر شب هدیه می برم

حتی سفر از این سرزمین خشک با قانون های .... نتوست احساسم رو تغییر بده نتونست مسیر قلبمو عوض کنه  تو جنک با فراموشی باز من برنده شدم حالا من چه راهی دارم جز ادامه فقط با یاد تو



پنجشنبه 22 مرداد1388 |

 
 
 

بهترین امتیاز تو اینه که می تونی راحت فراموش کنی اما برام خیلی سخته راهی رو که با تو شروع کردم جای پاهام مال کسه دیگه ای باشه



سه شنبه 20 مرداد1388 |
 

موهایم وزش نسیم گرم جایی دور از خانه را تجربه کرد ازادی را در تاریکی همراه شدم تا پگاه راهی مانده



یکشنبه 11 مرداد1388 |

 
 
 

من واسه اونها قسم خوردم    تو هم واسه...   قسم بین من و تو چی شد؟



پنجشنبه 8 مرداد1388 |

 
 
 

می تونی بفهمی امروز احساسم چیه ؟

 



پنجشنبه 8 مرداد1388 |
 

بعد اومدن اون جسم کوچولو که گاهی با چشماهای خاکستریش

به من نگاه می کنه وقتی توی بغلم به آوازم گوش می ده حالا                          نمی دونم که خاله ۲ تا هستم یا ۳ تا



پنجشنبه 8 مرداد1388 |

 
 
 

نیستی که بخونی حرف هام به  .... که آیینه چشمام  نیستی و من تو بازوهات جایی ندارم

امروز چه غمگین بودم وقتی اون دکتر... عصبانی شد و...

چه احساسی بود بعد از رفتنش اشک هام با غرور هم اواز شد تا کسی نفهمه من...



چهارشنبه 7 مرداد1388 |

 
 


من از عمق رفاقت ها

لطف صداقت ها

بازی نور در سینه بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها

من از مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم



سه شنبه 6 مرداد1388 |

 
 
 



دوشنبه 5 مرداد1388 |

 
 
 

 

خیال خیس نمی شود گم نمی شود تاریک نمی شود به فنا نمی رود اما این ذهن خیال پرداز روزی تنهای تنها می شود



دوشنبه 5 مرداد1388 |

 
 
 

لعنت به من لعنت به من که کلمه کلمه حرف هات یادمه مهران

 



جمعه 2 مرداد1388 |

 
 


پنجشنبه 1 مرداد1388 |
Blog Skin