افسانه ای است که می گوید هر کس پروانه آبی را یکبار ببیند می تواند راز جهان را در او ببیند و ارزویش براورده می شود
برای یافتن پروانه آبی باید ابتدا ماده آن را یافت که بالهایش به رنگ قهوه ایی است

ادامه مطلب
امروز بيماري كه چند بار براي درمان پيشم اومده بود دوباره به ديدارم اومد ، چه هراسان بود از ادامه درمان اما باز از اونچه كشيدم مي خواست بدونه.
راست مي گفت دوستم استادهاي كه طرح اندام انسان رو مي كشند همه رو برهنه مي بيينن به اين طور ديدن عادت كردن
اون مي خواست چهره منو بكشه با يك رنگ بنفش ملايم در صورتم جالب به نظر مي رسه اما مشكل اين ايده در اين جاست كه هر كدام از ما مفهموي از اين رنگ داريم كه به اندازه فاصله بين من و توست
هیچ بازی نیست که بخواهد پایان یابد
هیچ خاطره ای از من در یادت نیست که بخواهد تو را بی تاب کند که ساعتها به سکوت خاموشت گوش دهی
به یاد می اورم زمانی در تو درخشیدم تا راهت را بیابی و تو در دستان من آزاد پرواز می کردی وقتی برایت از جادوی بوسه می خواندم
ای کاش تنها یک صدا نبودم که گمان نکنی که من تنها تنها فرشته نگهبانت هستم
گاهی کاری رو به راحتی انجام می دهیم
اما
زمانی دیگر حاضر نیستیم مثل آن را تکرار کنیم
من در واقع سه نفر هستم ... البته بستگي به كساني دارد كه به جستجوي من مي آيند.
دختركي ساده كه مردان را با ديده تحسين مي نگرد و وانمود مي كند كه تحت تاثير ماجرهاي ناشي از قدرت و افتخار قرار گرفته .
زني مهاجم كه به افرادي هجوم مي برد كه احساس نا امني مي كنند . با اين واكنش و با تسلط بر وضعيت ، موجب آرامش آنان مي شود . در واقع اين زن معتقد است كه آنها بايد بابت چيزي نگران باشند.
و سرانجام مادری مهربان كه وظيفه مراقبت از كساني را بر عهده دارد كه نياز به اندرز دارند او به ماجراهايي گوش مي دهد كه بايد هر چه زودتر آنها را به فراموشي بسپارد ...
خوب حالا كدام را مي خواهي بشناسي
کتاب یازده دقیقه پائو لو کئلیو در محل کارم با اشتیاق برای درک همه انچه ماریا می گوید

